اعتراف می کنم که هنوز که هنوز است دلم برای سایلنت هیل تنگ می شود. به نظرم هنوز هیچکس نتوانسته آن فضای رعب آور و پر از ترس و دلهره ی روانشناسانه ی سایلنت هیل را در دنیای بازی های رایانه ای تکرار کند. شماره اول evil within را خیلی دوست داشتم. بعد از سایلنت هیل احساس کردم بالاخره بازی ای پیدا شد که یک ستنیگ ناب روانشناسانه و دیوانه وار خلق کند که هر گوشه اش پر از دلهره است. البته راستش را بخواهید اسم بازی را می گذاشتند «رزیدنت اویل ۵ واقعی» خیلی اغراق نبود. به نظر می رسید که شاهکاری که شینجی میکامی در رزیدنت اویل ۴ زده بود باید در شماره ۵ تبدیل به چیزی مانند Evil Within می شد. بازی دقیقا رزیدنت اویل ۴ بود اما بسیار ترسناک تر و در فضایی جذاب تر. بازی Evil Within ساخت شرکت Bethesda است

پیش از شروع Evil within 2 انتظارم از بازی متفاوت بود. منتظر بودم دوباره بیفتم در دنیای دیوانه وار بازی قبلی که برای لحظه به لحظه ی بازی من غافلگیری ای تدارک دیده شده و حس Survive کردن و بقا را به بهترین نحو القا می کند. اما شروع Evil Within 2 کاملا چیز دیگری بود. کمی که جلوتر رفتم متوجه شدم به کلی با بازی دیگری طرف هستم. بازی ای که تلاش کرده قواعد ژانر ترس و وحشت را بازنویسی کند و اگر شماره ۱ آن شبیه به رزیدنت اویل و سایلنت هیل بود باید بگویم شماره ۲ اش شبیه هیچ چیزی نیست.

TEW2 Eye

همنوایی تناقض ها

شروع بازی Evil Within 2 برخلاف شماره ی اولش اصلا طوفانی نیست. بسیار کند و آرام و بدون هیچ هیجان اضافه ای آغاز می شود. بازی شما را از میان یک سری فضاهای نه خیلی عجیب و غریب عبور می دهد، با یک افکت بسیار جذاب آشنا می کند که گیر کردن آدم های مرده در چند ثانیه ی قبل از مرگشان است و بعد شما را وارد شهر یونیون می کند.

شهر یونیون چیزی مانند سایلنت هیل است که می توانید در آن (تا حدودی) آزادانه بچرخید و غافلگیر بشوید! مردم شهر تبدیل به موجودات زامبی مانند شده اند که به همدیگر و شما حمله می کنند. زامبی های Evil Within 2 هیچ شباهتی به زامبی های شماره ی اول ندارند که با شات گان و اسنایپر و لباس کماندویی به شما حمله می کردند، بلکه از اول تا آخر بازی زامبی های وحشی و بی مغز باقی می مانند که نهایتا تبر دستشان است. البته زامبی های Evil Within 2 بسیار سریع تر از شما حرکت می کنند و همین موضوع رویارویی با آن ها را تا حدی ترسناک می کند.

درست است که بازی خطی نیست اما در یکی از دور افتاده ترین گوشه های نقشه هم چنین لحظاتی در انتظارتان هست. هر جا دوربین دیدید بترسید!

به اولین اتاق امن بازی که برسید تازه همه چیز مشخص می شود. بازی Evil Within 2 نه تنها مانند بازی های رایج ژانر ترس و بقا بازی خطی ای نیست، بلکه به شدت غیر خطی است و از عناصر رایج بازی های Open World هم وام می گیرد. از این جا به بعد بازی تلاش زیادی می کند که بین این دو نکته ی به ظاهر متناقض با هم تعادلی ایجاد کند.

چرا متناقض؟ به خاطر این که اصولا مهم ترین دستاویز بازی سازها در هنگام ساخت بازی های ترسناک خطی بودن بازی است که به واسطه ی آن می توانند برای لحظه به لحظه ی شما برنامه ریزی کنند و بدانند در هر دقیقه از بازی چه وضعیتی دارید و چطور می توانند شما را بترسانند. وقتی بازی شما Open World است و شما می توانید از همان اول هر گوشه از نقشه را که بخواهید سر بزنید اوضاع خیلی غیر قابل پیش بینی می شود.

اینجاست که باید بگویم سازنده های Evil Within نه تنها توانسته اند این تناقض را حل کنند بلکه موفق شده اند محصولی کاملا منحصر به فرد خلق کنند که شبیه هیچ بازی دیگری نباشد.

The Evil Within 2 Screenshot 3

هر درکی راجع به فضا و زمان دارید را در هنگام بازی کردن Evil Within 2 کنار بگذارید.

لذت اکتشاف… دلهره اکتشاف!

شهر یونیون بزرگ نیست و از ۳ نقشه ی تکه و پاره تشکیل شده اما واقعا طراحی خوبی دارد. تک تک ساختمان ها و خانه ها چیزی برای اکتشاف در خود دارند. با این که سازنده های بازی نمی توانسته اند حدس بزنند که مثلا شما اول به کدام خیابان سر می زنید و اول کدام خانه را می بینید، اما به طور معجزه آسایی در هر گوشه از نقشه برای تان سورپرایزی تدارک دیده اند.

The Evil Within 2 Screenshot 1

کلیشه های عادی را فراموش کنید، با چشم هایی که همه چیز را می بینند! در این بازی با لنز دوربین طرف هستید. هر جا دوربین دیدید بترسید!

سیستم ماموریت های جانبی بازی هم عالی است و کاملا با حال و هوای آن جور در می آید. شما یک بی سیم دارید که ناگهان به فرکانس خاصی واکنش نشان می دهد و شما را به یک هدف جانبی راهنمایی می کند. زیبایی بازی در این است که هیچوقت نمی توانید بفهمید این هدف های جانبی مثلا یک انبار پر از مهمات هستند یا یک ماموریت فرعی داستان دار که قرار است شما را به یک دنیای دیگر ببرند. توصیه می کنم اگر خواستید Evil Within 2 بازی کنید حتما پیش از انجام هر کدام از ماموریت های اصلی کل نقشه را کامل بگردید و همه ی اهداف جانبی را انجام بدهید. هم کلی لوت گیرتان می آید، هم از قصه های فرعی با خبر می شوید و هم زندگی برای تان شیرین تر می شود! باور کنید!

ماموریت های جانبی ناگهان تبدیل به سکانس های غیرمنتظره مانند این می شوند. اگر دست برقضا این ساید کوئست را بروید غافل گیری اش تا پایان بازی دنبالتان خواهد آمد و هر بار که صدای آن را بشنوید به خودتان لعنت می فرستید که چرا دنبال ساید کوئست رفتم؟

بازی کلی چیز مختلف برای جمع کردن دارد: از تکه های اسلحه برای ارتقای سلاح ها بگیر تا لوازم ساخت مهمات، گیاهان دارویی، اسناد پیش برنده ی قصه ی بازی، مجسمه هایی که داخل شان کلید برای باز کردن صندوق های جایزه هست، اسلایدهایی که عکس های قدیمی زندگی سباستین را نشان می دهند و خاطرات به جا مانده از افرادی که قبلا در شهر بوده اند. این همه تنوع در جمع کردن چیزهای مختلف هم کمک می کند که تمام سوراخ سنبه های نقشه چیزی برای پیدا کردن داشته باشند و هم دست سازنده های بازی برای گذاشتن تروفی ها و اچیومنت های مختلف باز باشد.

چاقوی عزیزتر از شاتگان!

سیستم مبارزات شاید تنها چیزی است که از شماره ی اول Evil Within تقریبا دست نخوره باقی مانده است. سلاح های کلاسیک ژانر وحشت یعنی هندگان، شاتگان، اسنایپر، مسلسل، مگنوم و سلاح شلعه افکن به همراه تیر و کمان معروف Evil Within مجموعه ی اصلی سلاح های شما را تشکیل می دهند که همگی قابل ارتقا هستند. اما مهم ترین سلاح شما در این بازی چاقوی ارتشی تان است. چاقویی که با آن می توانید به صورت مخفیانه از پشت دخل دشمن ها را بیاورید.

نمونه ای از اکشن های بازی. دشمن ها خیلی سریع تر از شما هستند اما در عوض اکشن کاملا جوابگوی نیازهای تان هست.

مکانیک های مخفیکاری بازی بسیار بسیار خوش دست و خوب هستند. من که شخصا هر جانور متحرکی را می دیدم سعی می کردم از پشت بدون سر و صدا دخلش را بیاورم. سباستین در حد بتمن می تواند مخفیکاری کند و البته دشمن های خنگ بازی هم دراین راه کاملا دستتان را باز گذاشته اند. این مکانیک مخفی کاری شاید به ظاهر چیز خوبی باشد اما به نظر من تجربه ی ترس و وحشت بازی را کاملا از بین می برد. ۳ ساعت طول کشید تا نقشه ی اول بازی را کاملا بدون زدن یک عدد تیر هندگان به صورت بی سر و صدا پاکسازی کنم. بعد برای خودم آزادانه در خیابان ها می چرخیدم و سعی می کردم از بازی جلو بیفتم. البته در نیمه ی دوم بازی تلاش زیادی شده تا با باس فایت های متنوع بازیکن های پیگیری مثل من را از لاک مخفیکاری بیرون بیاورند اما کافی نیست.

در نیمه ی دوم بازی گیم پلی تا حد زیادی خطی می شود و از نقشه های بزرگی که اول بازی می دیدید خبری نیست. در این مراحل می توانید اثر وجود کارگردان را بیشتر حس کنید و صحنه های سینمایی زیادتری خلق می شوند. من شخصا نیمه ی دوم بازی را خیلی بیشتر دوست داشتم به خاطر این که بازی من را مجبور نمی کردم ساعت ها الکی دور خودم بچرخم و لوت جمع کنم، هر چند که این دور خود چرخیدن ها و لوت جمع کردن ها در ذات خودشان واقعا لذت بخش بودند.

The Evil Within 2 Screenshot 2

بازی میان پرده های کارگردانی شده ی بسیار خوبی دارد که ای کاش بیش تر بودند.

در نهایت جا دارد بدون اسپویل چیزی به دو سه فصل اختتامیه بازی اشاره کنم که واقعا لذت بخش بودند. آنقدر از فصل پایان بندی بازی لذت بردم که احساس می کردم در حال تماشای یک فیلم خوش ساخت اکشن هستم و دوست نداشتم تمام بشود. در تمام مدت هم افسوس می خوردم که ای کاش سازنده های بازی دست شان در بودجه باز تر بود و به جای این که زمان بازی را با Open World کردن نقشه ها بالا ببرند بیشتر می توانستند از این سکانس های خطی سینمایی برای مان بسازند.

در اهمیت خانواده!

در مورد داستان بازی حرف زیادی نمی توان زد. بازی با یک قصه ی بسیار بسیار آبکی آغاز می شود و در طول بازی همان قصه ی آبکی با چنان جدیتی برای تان تعریف می شود که مقاومت تان در برابر قصه و شخصیت ها می شکند و کنجکاو می شوید که بفهمید بالاخره آخرش قرار است چه اتفاقی بیفتد. دو گره داستانی فوق العاده خوب در قصه وجود دارند که دقیقا همین که احساس می کنید دیگر همه چی تکراری شده غافلگیرتان می کنند. البته نه از یک بازی ترسناک و نه حتا از یک فیلم سینمایی ترسناک هیچوقت انتظار یک قصه ی خیلی عمیق و پیچیده نداریم و Evil Within 2 هم با علم بر این موضوع قصه اش را کاملا سبک اما مناسب ژانر خودش انتخاب کرده است.

در شماره ی اول Evil Within شما در نقش کارآگاه سباستین کاستیانوس تنها نقش یک مشاهده کننده را ایفا می کردید. قصه مربوط به روویک و خواهرش و انتقام او از دیگران بود شاید به همین دلیل خیلی نمی شد با کاراکتر اصلی بازی ارتباط برقرار کرد. اما در Evil Within 2 قصه واقعا در مورد خود سباستین است و آنقدر شخصی است که پای خودش و خانواده اش به وسط کشیده می شود.

جای خالی بقا در کنار وحشت

بازی Evil Within 2 بازی بسیار خوبی است. همه چیزش به همه چیزش می خورد. به خوبی المان های سبک Open World را با ژانر ترس و بقا ترکیب کرده و نتیجه اش چیزی است که واقعا نظیرش را تا به حال ندیده اید. موفقیت این بازی قطعا مساوی است با یک بازی بسیار بزرگ تر و مفصل تر و احتمالا بهتر. اما از نظر من این بازی در ژانر وحشت و بقا تا حدودی کم می آورد. مراحل زیادی ساده هستند، کم پیش می آید که تیر نداشته باشید، دشمن ها همیشه طوری چیده شده اند که به راحتی می شود با مخفی کاری آن ها را از پا درآورد، وقت هایی که بیشتر از دو دشمن حمله می کنند حتما یک تبر دم دست تان هست که یکی را بتوانید با یک ضربه ناکار کنید.

The Evil Within 2 Screenshot 4

برخلاف شماره ی اول تنها یک سکانس کوتاه یکی از کاراکترهای داستان در مبارزه ها شما را همراهی می کند. همه ی بازی تنها هستید.

مبارزه با باس های بازی هم به شدت از شماره ی قبلی بهتر هستند اما به نظر می رسد سازنده ها خیلی جرات نکرده اند این مبارزه ها را چالش برانگیز کنند. دو تا از باس ها را که کاملا می توانید نزنید و با کلک از دست شان فرار کنید! ۲ تا از باس های دیگر هم برای زدن شان از محیط اطراف می شود کمک گرفت. تنها باس درست و درمانی که باید مردانه جلوی اش بایستید و بجنگید باس آخر بازی است که واقعا خوب طراحی شده.

البته این را هم بگویم که اگر اهل پلت کردن و این و برنامه ها هستید Evil Within 2 یک کابوس تمام عیار محسوب می شود. یکی از بدترین تروفی های دنیا (احتمالا بعد از تروفی Akuma Mode شماره ی اول همین بازی!) در Evil Within 2 طراحی شده که در آن باید بازی را روی حالت بسیار سخت بدون هیچ گونه آپگرید و چک پوینت و تنها با ۷ عدد save ناقابل تمام کنید. برای کسانی که دنبال پلت کردن این بازی هستند آرزوی موفقیت و صبر و حوصله ی فراوانی دارم!

اولین نفری باشید که امتیاز می دهیدpost

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ضروری مشخص شده اند *

ارسال نظر